محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1635
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « كى ؟ » گفتند : « سعد » . عمر راى آنها را پذيرفت و كس فرستاد كه سعد بيامد و سالارى جنگ عراق را به وى داد و سفارش كرد و گفت : « اى سعد بنى وهيب ! در كار خدا مغرور مباش كه گويند دايى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و يار پيمبر خداست كه خدا عز و جل بد را به بد محو نمىكند ، بلكه بد را به نيك محو مىكند كه خدا را جز بوسيله اطاعت با كسى نسبت نيست و مردم از شريف و وضيع در نظر خدا يكسانند كه خدا پروردگار آنهاست و آنها بندگان خدايند و تفاوتشان به عفو خداست كه به اطاعت او حاصل مىشود . بنگر پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم از هنگام بعثت تا وقتى از ما جدا شد چگونه بود و چنان باش ، كه كار چنان بايد ، اندرز من به تو همين است . اگر روش پيمبر را رها كنى و از آن بگردى كارت بيهوده شود و از جمله زيانكاران شوى . » و چون مىخواست سعد را روانه كند او را پيش خواند و گفت : « ترا به جنگ عراق گماشتم . سفارش مرا به خاطر سپار كه كارى سخت و پر محنت در پيش دارى كه به كمك حق از پيش توان برد ، خودت و همراهانت را به نيكى عادت بده و فيروزى از آن خواه ، بدان كه هر عادتى را وسيله اى هست ، وسيله نيكى صبر است . در مقابل بليه اى كه به تو مىرسد صبور باش تا به تقوى دست يا بى ، بدان كه تقوى دو چيز است : اطاعت خدا و اجتناب از معصيت وى . اطاعت خدا بغض دنياست و حب آخرت و عصيان خدا حب دنياست و بغض آخرت . دلها را حقيقتهاست كه خدا پديد مىآورد كه نهان است و عيان . حقيقت عيان آنست كه حق ستايشگر و مذمتگوى را يكسان دهد و نهان آنست كه حكمت از قلب به زبان آيد و كسان را دوست دارد . از دوستى غافل مباش كه پيمبران دوستى كسان خواستهاند ، خدا وقتى بنده اى را دوست دارد او را محبوب كسان كند و چون بنده اى را دشمن دارد او را مبغوض